سلام منم رفتم ... من رفتم تا خیلیا ی دیگه بیان می رم تا جا برای خیلیا باز بشه

آره دوستان منم دارم می رم نمی دونم کجا اما می رم تا نا کجا اباد از همه چیز و همه کس بریدم ...... یه روز به یکی گفتم از خداحافظی بدم میاد و اون خیلی وقتا بدون اینکه متوجه بشه این کلمه رو به زبون می آوورد دیگه می رم تا خیلیا نفس بکشن ....

جای من برای هیچ کس خالی نیست .... نمیخوام هم خالی باشه ... فقط بهش بگید ... نه .... هیچی نگید ... به امید دیدار

خداحافظی نکردم و رفتم و بدون هیچکس راز دلم رو نفهمید ...من می رم به جایی می رم که هیچ کس تا حالا پاشو هم اونجا نذاشته

می رم تا بقیه بیان و زندگی کنن ... من می رم تا برم ... اما تنها نمی رم منتظر باش ... به دنبال تو خواهم آمد... می دونی کجا میرم ؟؟؟ به دنیای تاریکی ها می خوام برگردم به جایی که باید می بودم ... نور منو نخواست ... نور هم می خواس تا من برم ... ولی تو بمون توی نور بمون قول بده بمونی

نور جای من نیست اما تورو می  خواد ... من باید برم باید برم چون می خوام تو باشی و زندگی کنی... نمی دونم چطور معنی می کنی رفتنمو اما من رفتم تا تو به آسونی زندگی کنی اما قلبتو هرگز پس نمی دم ... پس منتظر قلبت نباش ... منم می رم مثل همه ی اونایی که رفتن اما من به سادگی اونا نمی رم ... من با ستاره و سهیل نمی رم ... ستاره ها هم منو نمی خواند ... حتی ستارهی سهیل

بگذریم با همه ی اینها دوست داشتن رو هنوز نفهمیدی اینو مطمئن باش ... بی مقدمه می گم  به امید دیدارت نازنین

 


 

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 12:18 موضوع | لینک ثابت