به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی ست
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدییت جاری است به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
«سهراب سپهری»![]()
نوشته شده توسط بهار در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره........
چراوقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره.........
واثه من تنهائی درده.........
درد هیچ کس رو نداشتن........
هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن..........
دیگه باورکردم اینو.............
که باید تنها بمونم..........
تادم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم......
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY