به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم  پشت هیچستان جایی ست 

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی  است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست و و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدییت جاری است به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.

«سهراب سپهری»


 

نوشته شده توسط بهار در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت