حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکن ی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط بهار در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره........
چراوقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره.........
واثه من تنهائی درده.........
درد هیچ کس رو نداشتن........
هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن..........
دیگه باورکردم اینو.............
که باید تنها بمونم..........
تادم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم......
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY