سلام دوستای با معرفت خودم دیروز خیلی دلم گرفته بووود که ییهو یه شعر با حال گفتم خوبه آدم وقتی غمگین و ناراحته احساسا تش رو روی برگه ی کا غذی خالی کنه
تو همون پرنده بودی که تو باغ قصه پر زد
تو همون ستاره هستی که شبه عشقو رقم زد
من همون تنها ترینم که از عشق تو شکسته
تو همون عشق قشنگی که تو قلب من نشسته
من همون حرف قدیمم که تو رو دیوونه می کرد
تو همون صیادی هستی که دل منو نشون کرد
ای گل ناز و قشنگم دلمو که چشم به راته
شاید اون یه روز ببینه هر چی که تو رویاهاته
میدونم عشق توشاید یه جا گیر یه کسی موند
اما ای عشق قدیمی دل من از غصه می خوند
یادته یه آسمونو شب عشق مهربونو
یه شبه زدی شکوندی هر چی بودش بینمونو؟
ولی اینجا یه ستاره مونده جشم به راهه یک در
تا شاید صدای پاهات بیاد از یه کمی دورتر
شاید اون صدای خسته ات بپیچه بازم تو گوشم
تا بگم هر جا که باشی من تو رو از دور می بوسم
مگر کسی کپی کنه خیلی بی وجدانه
ا
نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره........
چراوقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره.........
واثه من تنهائی درده.........
درد هیچ کس رو نداشتن........
هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن..........
دیگه باورکردم اینو.............
که باید تنها بمونم..........
تادم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم......
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY