سلام دوستای خوبم راستش دیروز وقتی از امتحان برگشتم تصمیم گرفتم کتاب مریم عشق شرقی رو که مدت ها بود می خواستم بخونم و نمی شد رو بر دارم و شروع به خوندن کنم وقتی کتاب رو برای اولین بار باز کردم تو صفحه ی اولش مطلبی خوندم که به نظرم جالب امد پس برای شما هم می نویسم تا شاید به نظر بعضی ها جالب بیاد :

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست کشیده ی شب می کشم

 چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است .

 


 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت