-

شاید این پروازیست زیبا به سوی عشق و شاید مرگ بهترین پرواز است.

تو هیچ می دانی قلبی که مدتها قبل حتی تکه ی شکسته ی آن را هنگام وداع نپذیرفتی چه کشید؟حال آمده ام با همان قلب شکسته و چشمانی که سال هاست بر سر کوچه ی عشق سرک می کشند تو می دانی من که هستم من همان دخترک ساده ای هستم که مد ت هاست در خیابان بی کسی مسکن دارد همان دخترکی مدتها قبل در سر کوچه ی عشق دستان سر دش را گرفتی و من برای اولین بار جمله ی کوتاه دوستت دارم را از زبان تو شنیدم

من هنوز هم بر سر قرار می ایم ولی تنها ی تنها و لحظه های با تو بودن را در جای جای این کوچه دراز مرور می کنم و حال می مانم در انتظار دستان تو دستانی که آب برای کویر دستانم بود و این بار منم تنها ترین تنها که بر تو می اندیشم من در انتظارم در انتظار دستانی که مدتها پیش مرا این من تنها را به پرواز در آورد اما یک انتظار شیرین انتظاریست که می دانم پایان تلخش مرگ است

و مرگ این واژه ی حقیقی .... ومرگ همان واژه ای که معنای گم زندگی در باطنش نهفته و چیست چشم ما که معنا ی پایانه تلخ را به شیرین ترین واژه ی تنها می دهد ... و این منم که در انتظارم انتظار همان واژه ی  حقیقی که مرا به پرواز در می آورد پروازی ابدی و عشقی مملو از محبت تو !!!

 


 

نوشته شده توسط بهار در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت